بررسی  وفور انگلهای روده ای در بین دانش آموزان عقب مانده ذهنی

 

علی رغم ارتقا سطح  بهداشت و توسعه تکنولوژی در عصر حاضر ،رشد بی رویه جمعیت و وضعیت نامناسب تغذیه از نظر کمی و کیفی در کشورهای  در حال توسعه  و عقب مانده  موجب شده است که ابتلا به بیماری های عفونی همچنان یک معضل عمده در این کشورها محسوب گردد.

بیماریهای انگلی از جمله مهمترین بیماریهای عفونی هستندکه با بهداشت فردی و عمومی جامعه ارتباط مستقیمی دارند،بطوریکه انتشار بالای آنها همیشه موجب فراهم نمودن خسارات مهم اقتصادی ، بهداشتی و اجتماعی می شود.

بر اساس آمارهای بین المللی سالیانه  بالغ بر سه میلیارد و پانصد میلیون نفر از جمعیت کره زمین آلوده به نوعی از انگلهای روده ای هستند. در بین عفونت های انگلی آسکاریازیس در سطح جهان بیشترین شیوع و انتشار را دارد. به طوریکه سازمان بهداشت جهانی  میزان تقریبی ابتلا به این عفونت را در دنیا بالغ بر 2/1 میلیارد نفر تخمین می زند. نظر به تنوع آلودگیهای انگلی و شدت بیماریزایی آنها طبیعی است که بخشهای عظیمی از سرمایه های ملی صرف جبران زیانهای ناشی از این عفونت ها شود. تمام این مشکلات در حالی است که جلوی انتشار و انتقال این عفونتها را می توان با رفع  کمبودهای موجود در جامعه از قبیل فراهم نمودن تسهیلات مناسب در بهسازی محیط زیست، تامین کمی و کیفی آب مصرفی و برنامه ریزی های صحیح آموزش بهداشت با هزینه های سبک تر نسبت به هزینه درمان، پیشگیری و کنترل نمود. تنوع در آب و هوا و فرهنگ تغذیه ، رشد بالای جمعیت و پایین بودن نسبی آگاهیهای بهداشتی در مردم از جمله عواملی هستند که موجبات انتشار  بالای آلودگیهای انگلی را در مناطق مختلف کشور فراهم نموده اند.

مطالعات انجام گرفته در بسیاری از مناطق ایران نشان می دهند در نقاطی که میزان آگاهیهای عمومی بهداشتی پایین می باشد، میزان آلودگی افراد به انگلهای روده ای بالاست. از آنجایی که کودکان عقب مانده ذهنی به دلایل مختلف از جمله عدم امکان مراقبت از خود در سطح  قابل  قبول و نیز عدم رعایت موازین بهداشتی ، به نظر می رسد که گروهی در خطر بالا باشند.

از میان انگلهای روده ای اسکاریس و ژیاردیازیس به عنوان شایع ترین عفونت انگلی روده ای پاتوژن در افراد است.

جهت کاهش آلودگیهای انگلی ضروری است نسبت به برطرف کردن سه عامل مهم توسعه و تکمیل سیستم فاضلاب شهری ، بالا بردن آگاهیهای بهداشتی مردم منطقه ، پیشگیری در بکارگیری فاضلابهای غیر تصفیه و کود خام در مزارع سبزی کاری  توجه بیشتر و اعمال مراقبت های ویژه  برای کودکان تحت پوشش آموزشگاههای استثنایی اقدام عاجل مبذول دارند.

مجله علمی پزشکی، شماره 32، خرداد1381

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاتم الانبیاء(ص)   | 

مقایسه میزان کارکردهای غلبه طرفی مغز در کودکان عقب مانده ذهنی با کودکان عادی

 

از بهترین سرمایه گذاری ها در جوامع در حال توسعه پرداختن به امور مربوط به کودکان است. از این میان بررسی رشد روانی حرکتی از جمله مباحثی است که همواره علاقه والدین ،مربیان و متخصصان اطفال را بخودمعطوف داشته است. تحقیقات مربوط به روند رشد در انسان نشان می دهد که وی از آغاززندگی  تا انتها مراحل مختلفی را پشت سر می گذارد. حیات آدمی با حرکت آغاز می شود.انسان در خلال عبور از شیرخوارگی و کودکی با کمک حس جنبش و کند و کاو در محیط به کسب تجربه می پردازد. برخورداری او از یک محیط غنی و حمایت و تغذیه مناسب در این دوران اهمیت بسیار دارد و ظرفیت های مغزی او را برای کسب اطلاعات و آموختن مهارت های نو افزایش می دهد.

توانایی جمع آوری اطلاعات بوسیله دستگاه عصبی و تنوع بسیار زیاد دستاوردهای کنش مغز از جذاب ترین مواردی است که توجه پژوهشگران قرن حاضر را به خود اختصاص داده است. مغز تنها سیستمی است هم خود و هم دیگر پدیده ها و اجزا هستی را مورد مطالعه و کنکاش قرار می دهد.

حاصل کار محققین مختلف  طی سالیان اخیر در زمینه های گوناگون نشان داده که توانایی مغز  انسان شگرف تر از آن است که تاکنون تصور می شده است. با پیشرفت  تکنیک های  تشخیصی و آزمایشگاهی ، یافته های ارزشمندی در زمینه بیماری ها  اختلالات سیستم عصبی بدست آمده که به دنبال آن می توان از درمان مؤثر نیز استفاده کرد.

یکی از اختلالات عقب ماندگی ذهنی است. کودکان عقب مانده ذهنی  گروه قابل توجهی از مراجعین به کلینیک های کار درمانی را تشکیل می دهند. علاوه بر ناتوانی های هوشی ،اختلالاتی در زمینه حرکات درشت ،حرکات  ظریف، مهارت های درکی حرکتی،جهت یابی و تعادل دارند. از طرفی مشخص شده که مهارت های حرکتی درشت و ظریف اساس بنیاد مهارت های ادراکی –حرکتی است.

فهم دقیق مکانیسم های زمینه ای سیستم اعصاب و روابط  بخش های مختلف مغز با یکدیگر  و شناخت کارکردهای متنوع آن نیز ضروری به نظر می رسد ،از جمله این روابط رابطه  دو نیمکره مغز  با یکدیگر و غلبه  طرفی می باشد چرا که  امروزه ثابت شده است که نیمکره  راست و چپ  با پردازش  انواع خاصی از اطلاعات  مربوط بوده  و سبک های شناختی متفاوتی دارند. علاوه  بر روش های متداول   برای مطالعه  چگونگی  غلبه  طرفی در بافت زنده مغز مانند فن وادا، شنود دو گوشی ، بررسی های الکتروفانسوگرافی و سایر روش های کاربردی  برای  ارزیابی غلبه  طرفی در برخی  کلینیک ها استفاده می شود. از جمله  این روش ها روش  ارزیابی دلاکاتو بر اساس جدول رشد عصبی مغز کودک است که در سال 1960 ارایه شد و با کمک این ارزیابی ، نتایج چشمگیری  در امر درمان اختلالات  خواندن  بدست آمد که امروز ه نیز  در برخی  نقاط  دنیا از آن استفاده می شود.

فعالیت ها و خدمات  فعلی در مورد کودکان عقب مانده ذهنی در کشور  ما بیشتر بر جنبه های آموزشی (تحصیلی ، هوشی) تأکید دارد. لذا نیاز  به تحقیقات ویژه ای که تسهیل کننده استقلال فردی این گروه باشد ضروری به نظر می رسد تا با کشف منبع اصلی  مشکلات (سیستم اعصاب مرکزی) از طریق ارزیابی آثار آسیب دیدگی (حرکات و کارکردها) در این  کودکان و مقایسه  آن  با کودکان  عادی  بتوان  به روش های  مؤثرتری برای ارزیابی و درمان دست یافت.

کودکان  عفب مانده ذهنی با کودکان عادی در زمینه  کارکردهای غلبه طرفی مغزی  تفاوت دارند. بحث در این زمینه را با نتایج مربوط به برتری پا، برتری چشم و برتری دست ادامه می دهیم.

الف) در زمینه ارزیابی برتری پا در حرکات درشت هم از لحاظ میزان آمیختگی  پا و هم از لحاظ برتری  پای چپ  در گروه  کودکان  عقب مانده ذهنی  بیشتر از کودکان  عادی بود. دی و همکاران (1996) برتری پا را  به عنوان  عدم تقارن وضعیتی که با نیمکره برتر زبان  در ارتباط است در نظر گرفتند.

نتیجه دیگری که می توان گرفت به اهمیت حرکات درشت و ظریف پا در تعادل و قدرت هماهنگی بدن مربوط است که در برنامه توانبخشی این گروه حایز اهمیت است.

ب)  در زمینه برتری چشم در دو کارکرد وضع نوشتن و زاویه کاغذ بین دو گروه  تفاوت معناداری مشاهده گردید. بدین معنی که میزان آمیختگی چشم و برتری چشم چپ در کودکان عقب مانده  ذهنی  بیشتر از کودکان عادی بود. این تفاوت از نقطه نظر آموزشی حایز اهمیت می باشد زیرا وقتی کودک به  هنگام نوشتن، وضعیت  و زاویه مناسب ندارد، پیوسته  بینایی خود را تنظیم می کند و در برقراری  چشم  برتر  نیاز به کمک دارد.

ج)  در زمینه برتری گوش  در 3 کارکرد شنیدن از دور، شنیدن از نزدیک و آهنگ گرایی بین دو گروه از لحاظ برتری  گوش  راست و گوش چپ تفاوت معناداری وجود دارد. برتری گوش چپ در عقب ماندگان ذهنی بیشتر است.

د) در زمینه برتری دست، در مجموع 8 حرکت ظریف و درشت (مچاله  کردن کاغذ،خوردن،مسواک زدن، کوبیدن چکش،برداشتن اشیا ریز، قیچی کردن، نقاشی کردن و پرتاب توپ ) میزان آمیختگی دست در گروه عقب مانده ذهنی بیشتر بود و از این لحاظ تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده شد. در زمینه پرتاب توپ با دست هم از لحاظ میزان آمیختگی و هم از لحاظ میزان برتری دست راست و دست چپ  بین دو گروه تفاوت معنادار وجود دارد.

در مورد نقاشی با دست از لحاظ برتری دست راست و دست چپ تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده شد. لارنس و کایپر(1982) نشان دادند که حرکات ظریف انگشتان دست تحت کنترل نیمکره طرف مقابل است. بنابراین در رابطه با کارکردهای غلبه طرفی در حرکات ظریف دست بین دو گروه  تفاوت معناداری وجود دارد.

ان نکته از لحاظ توانبخشی هم در زمینه آموزشی و هم در زمینه استقلال فردی اهمیت دارد. در مجموع آنچه به عنوان نتایج ارزیابی برتری پا، چشم،گوش و برتری دست در مورد گروه مورد مطالعه تحت عنوان "کارکردهای غلبه طرفی مغز " انجام شد نشان داد که دو گروه از لحاظ کارکردهای غلبه طرفی مغز با هم تفاوت دارند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاتم الانبیاء(ص)   | 

پروفسور استیون ویلیام هاوکینگ یکی از بزرگ‌ترین فیزیک‌دانان نظری معاصر است که در ۸ ژانویه ۱۹۴۲، دقیقاً ۳۰۰ سال پس از مرگ گالیله، در آکسفورد، انگلستان به دنیا آمد و هم اکنون در دانشگاه کمبریج صاحب کرسی ریاضیات لوکاس است.

مشهورترین آثار او در بین افراد معمولی علاقمند به دانش، کتاب‌های «تاریخچهٔ کوتاه زمان» و «تاریخچهٔ خیلی کوتاه زمان» هستند.
ناتوانی جسمی - بیماری ALS

به دنبال احساس ناراحتی هایی در عضلات دست و پا استیفن در ژانویه ۱۹۶۳ یعنی آغاز بیست و یكسالگی مجبور به مراجعه به بیمارستان شد و آزمایش هایی كه روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد. این بیماری كه به نام ALS شناخته می شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می دهد و به تدریج اعصاب حركتی بدن را از بین می برد و با تضعیف ماهیچه ها فلج عمومی ایجاد می كند بطوریكه بمرور توانایی هرگونه حركتی از شخص سلب می شود. معمولا مبتلایان به این بیماری بی درمان مدت زیادی زنده نمی مانند و این مدت برای استیفن بین دو تا سه سال پیش بینی شده بود.

ناامیدی و اندوه عمیقی را كه پس از آگاهی از جریان بر استیفن مستولی شد می توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته میدید. دوره دكترا-رویای دانشمند شدن - كشف رمز و راز كیهان - همگی به صورت كاريكاتورهایی در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند می زدند. بجای همه آن خیال پروریهای بلند پروازانه حالا كاری بجز این از دستش بر نمی آمد كه در گوشه ای بنشیند و دقیقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد.

به اتاقی كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعتها متفكر و بی حركت ماند. خودش بعدها تعریف كرده است كه آن شب دچار كابوسی شد و در خواب دید كه محكوم به اعدام شده است و او را برای اجرای حكم می برند و در آن موقعیت حس كرد كه هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد كه در بیمارستان با یك جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می كشید. پس خود را قانع كرد كه اگر به بیماری درمان ناپذیری مبتلااست لااقل درد نمی كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هیچ چیز را به آسانی نمی پذیرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پیش بینی پزشكان درست از كار در بیاید و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتاب‌هاي درسی باشد!

اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با ناامیدی و بدبینی داد آشنایی اش در همان ایام با دختری به نام (جین وایلد) بود كه بعد ها همسرش شد.

جین دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تاثیر هوش فوق العاده و شخصیت استثنایی استیفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی را به گفتگوی با او می گذرانید.آنها پس از چندی رسما نامزد شدند و استیفن تحصیلات دانشگاهی اش را از سر گرفت زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دكترای خود را بگیرد و كار مناسبی پیدا كند.

و او طی دو سال با اشتیاق و پشتكار این برنامه را عملی كرد در حالیكه رشد بیماری لعنتی را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك یك عصا و سپس دو عصا راه می رفت. ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت و او چنان غرق امید و شادی بود كه به پیش بینی دو سال پیش پزشكان در مورد مرگ قریب الوقوعش نمی اندیشید. جين تا سال 1991 ازاستیفن نگهداري كرد. در آن سال به دليل مشكلات ناشي از شهرت استیفن و بد تر شدن بيماري او، اين دو از يكديگر جدا شدند. سپس استیفن كه از اين ازدواج سه فرزند داشت، با يكي از پرستارانش، الن ميسون، ازدواج كرد. همسر اول الن، ديويد ميسون، سازنده نخستين دستگاه گويايي براي استیفن بود.

پروفسور استیفن هاوكینگ اكنون ۶۱ سال داردو ظاهرا بیش از یك ربع قرن قاچاقی زندگی كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنایی او را در حال حاضر زندگی نامید.!

پیش بینی پزشكان در مورد بیماری فلج پیش رونده او نادرست نبود و این بیماری اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه ۶۰ برای نقل مكان از صندلی چرخدار استفاده می كند و قدرت تحرك از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با این دو انگشت او می تواند دكمه های كامپیوتر بسیار پیشرفته ای را فشار دهد كه اختصاصا برای او ساخته اند و بجایش حرف می زند و رابطه اش را با دنیای خارج برقرار می كند زیرااستیفن از سال ۱۹۸۵ قدرت گويايي خود را هم ازدست داده است.

در آن سال او پس از بازگشت از سفری به گرد جهان برای مدتی در ژنو بسر می برد كه مركز پژوهشهای هسته ای اروپاست و دانشمندان این مركز جلسات مشاوره ای با او داشتند. یك شب كه استیفن هاوكینگ تا دیر وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشیدنش گرفت و صورتش كبود شد بیدرنگ او را به بیمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراری قرار دادند. معمولا مبتلایان به بیماری ALS در مقابل سينه پهلو حساسیت شدیدی دارند و در صورت ابتلای به آن میمیرند كه این خطر برای استیفن هاوكینگ هم پیش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشی از سينه پهلو بود. پس از چند روز بستری بودن در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصمیم گرفته شد كه با عمل جراحی مخصوص مجرای تنفس او را باز كنند اما در نتیجه این عمل صدای خود را برای همیشه از دست می داد.

عمل جراحی با موفقیت صورت گرفت و بار دیگر استیفن از خطر مرگ جست. هر چند قدرت گويايي خود را از دست داد، با جایگزینی كامپیوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافیانش حتی بهتر از سابق شد زیرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتی با دشواری و نارسایی زیاد صحبت می كرد. برنامه ریزی این دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استیفن بخواهد سخنی بگوید می بایست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه های كامپیوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار می كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صدای مصنوعی به جای او حرف می زند. البته اینگونه سخنگویی ماشینی طولانی تر است اما خود استیفن كه هرگز خوشبینی اش را از دست نمی دهد عقیده دارد كه به او وقت بیشتری می دهد برای اندیشیدن آنچه می خواهد بگوید و سبب می شود كه هرگز نسنجیده حرف نزند.
برگرفته از سایت  irantrack

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاتم الانبیاء(ص)   | 

دروغگویی کودکان

 

یکی از مهمترین مشکلات والدین و معلمان در زمینه تربیت اخلاقی و شخصیتی دروغگویی است.دروغگویی کودکان از دوران طفولیت و از حدود 3 سالگی و به بعد،برخی  والدین را نگران  می کند و این مشکل ممکن است در سالهای بعد نیز ادامه یابد.

تعریف دروغگویی کودکان:

دروغگویی زمانی اتفاق می افتد که آنان  می خواهند  چیزی را توصیف نمایند یا به اصطلاح آرزویی کنند که واقعیت آن چیزی بود که می خواستند.در سنین 6 یا 7 سالگی کودکان از زشتی این کار  مطلع می شوند. دروغ  معمولاً بیان  خلاف واقع  و یا کتمان  یک واقعیت است بنا براین بین این دو جنبه تمایز قایل شویم.

 بیان خلاف واقع ،ممکن است از روی عمد و یا به واسطه عدم قدرت تشخیص واقعیت باشد . مثلاًکودکی ممکن است چهار  کودک را در کوچه دیده باشد و عده آنان  را هفت نفر ذکر کند. یک دلیل  این بیان غیر واقعی  می تواند عدم قدرت تمیز بین 4 و7 باشد و دلیل دیگر این است که او میخواهد  بگوید عده بچه ها یی را که دیده خیلی بوده  بنابراین آن را افزونتر از واقع  بیان کند. بدیهی است که در این قسمت زمینه ذهنی،پیامد های رفتاری و تربیتی  را مد نظر قرار دهیم و اگر مسأله عدم تشخیص یا  درک ذهنی باشد در این صورت اطلاق درغگویی بعید به نظر می رسد. در مقابل کتمان  واقعیت  نوعی از دروغگویی است که مستلزم تواناییهای ذهنی بیشتر در کودکان است و معمولاً از سنینی  بروز می کند که کودک ضمن برخورداری از توان  استفاده از  برخی از سمبل ها و علایم  در افکار و اعمال خود،تجارب و یادگیریهایی  در این زمینه  دارد و از  پوشیدن واقعیت به عنوان  وسیله ای برای رسیدن به هدفهایش بهره می گیرد.

علل دروغگویی:

1-آمیختگی واقعیت و خیال در ذهن کودک

2-وجود فشارها و تهدید در زندگی

3- وجود الگوهای دروغگویی در زندگی کودک

4- عدم اعتماد به نفس

5- نیازهای ارتباطی

6- رهایی از رنج

7- جلب توجه

نشانه های رفتار دروغگویی دانش آموز در مدرسه:

1- در مورد همه ی موضوع ها و حتی کوچکترین  جزییات ،اغراق می نماید.

2- درباره آنچه  انجام داده و انجام نداده،دروغ می گوید.

3- تلاش می کند از راه دروغ گفتن  درباره ی خود و سایرین ، تصویر خود را در نظر دیگران بهبود بخشد.

4- احتمالاً فرد تنهایی است.

5- انتقاد سایرین  را نسبت به خود نمی پذیرد و تلاش می کند  تا از راه سر هم نمودن داستانهایی معایب  خود را پوشش دهد.

6- تلاش می کند  که حمایت سایرین اعم از والدین ، همکلاسان ،معلمان ،مشاوران  و مدیران را نسبت به دروغ های خود جلب نماید.

آثار و پیامدهای  دروغگویی:

1- یک جو منفی در کلاس ایجاد می شود بطوری که معلم و دانش آموزان باید مراقب رفتارهای دانش آموز دروغگو باشند.

2- این دانش آموز از سوی معلم  و همکلاسان خود طرد می شود.

3- معلم و همکلاسان دانش آموز در مقابل او حالت تدافعی به خود می گیرد.

4-  ممکن است معلم به این نتیجه برسد که وضعیت نا امید کننده بوده و این دانش آموز تغییر ناپذیر است.

5- هیچ کس یک دروغگو را دوست ندارد و این امر مسأله را تشدید می کند و باعث رنجش و افسردگی دانش آموز دروغگو می شود.

اینگونه با کودک  یا نوجوانی که دروغ می گوید رفتار کنیم:

1- کسی که همواره  دروغ می گوید،در جستجوی فرصتی برای موفقیت است و یک فرد آگاه می تواند به او در رسیدن به این اهداف از راه مثبت کمک نمایند.

2- دروغگویی را نادیده نگیرید. تجربه نشان داده که اگر به آن توجه نشود دروغ های بزرگتری خواهد گفت.

3- سعی کنید که به دلیل اصلی پی ببرید این دانش آموز معمولاً از عزت نفس پایین برخوردار است. دلایل مختلفی در مورد دروغگویی ذکر شد. همه ی عوامل که باعث دروغگویی می شود بعنوان ابزار برای صیانت از خود می باشد.

4- به کودک اعتماد به نفس بدهید،"تو مجبور نیستی واقعه را شرح دهی من می دانم تو راست میگویی."

5- نوعی خود کنترلی را جهت افزایش آگاهی از رفتار به کار ببرد و آنان را تقویت کنید.

6- بجای توجه به دروغ های کوچک به رفتارهای مثبت کودک توجه کنید.او بتدریج دروغگویی را قطع خواهد کرد.

7- می توانید از تکنیک "منصرف نمودن" استفاده کنید. بدین صورت در هنگامی که احساس می کنید دانش آموز یا کودک شروع به دروغگویی کرده است به نوعی مسیر بحث را عوض نمایید.برای مثال با قطع کردن حرف او بگویید"ممکنه این کتاب را برایم بیاورید."

8- بجای طرد نمودن این چنین افرادی با وی ارتباط مناسب برقرار نمایید.

9- قبول کنید که دروغ به مثابه "گریه کردن " برای درخواست کمک است.

10- اگر پی ببرید که علت دروغگویی خانواده است ،به مشاوره با والدین بپردازید. در چنین شرایطی به اصلاح خانواده توجه کنید و در نیت و اخلاق و رفتارشان  تغییر اساسی  ایجاد نمایید.

11- آموزش های اخلاقی و دینی: این آموزش ها، به ویژه همزمان با شروع  دوره دبستانی می تواند در جلوگیری از دروغگویی مؤثر باشد. کودکان دبستانی و آمادگی پذیرش قواعد  و دستورهای اجتماعی  و اخلاقی را دارند و آنها را دررفتارها و ارزیابی های خود از وقایع محیط اطراف،بعنوان ملاک و معیار مورد استفاده قرار می دهند.

 

اشتباههای متداول در رویارویی با دانش آموزان یا کودکان دروغگو:

1- این دانش آموزان را دروغگو خطاب کنید.

2- او را نادیده بگیریم.

3- بخاطر یک صفت –دروغگویی- این دانش آموز را به کلی تحریم نمایید و او را در حاشیه و انزوا قرار دهید.

4- وقتی  او حقایقی را بازگو می کند،بلافاصله وی را مورد انتقاد قرار دهید.

5- بخاطر ترس از اینکه نخواهید به کودک یا دانش آموزکمک کنیم از کمک کردن به او دریغ نماییم.

6- کوتاهی در برقراری ارتباط با والدین او، مدیران مدرسه، مشاوران به منظور کمک به این دانش آموز.

7- تصور نماییم که هر آنچه این دانش آموز می گوید دروغ است.

8- تنبیه ها و تهدیدهایی را برای تکرار دروغگویی در آینده در نظر بگیریم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاتم الانبیاء(ص)   | 

 

هفته سلامت با شعارسال 2009 سازمان جهانی بهداشت "سلامت در حوادث و بلایا " گرامی باد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاتم الانبیاء(ص)   | 

تجربیات مادران از داشتن کودک عقب مانده ذهنی

عقب ماندگی ذهنی یکی از عمده ترین ،پیچیده ترین و دشوارترین مسایل و مشکلات در کودکان و نوجوانان در جوامع بشری امروزی می باشد که تا سن بزرگسالی نیز باقی می ماند و یک اختلال نسبتاً شایع است که حدود 3% جمعیت را مبتلا می کند. مطابق با آمار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در ایران سالانه حدود 24هزار کودک با ناتوانی هوشی و عقب ماندگی ذهنی به جمعیت کشور افزوده می شود.

عقب ماندگی ذهنی علاوه بر شیوع قابل توجه،با نقصان رشد در ابعاد مختلف درمانی،روانی،تکاملی،اجتماعی و تربیتی همراه بوده و می تواند تأثیرات نامطلوبی را بر ساختار و عملکرد خانواده داشته و باعث شود که مادر و پدر تحت تنش های جسمی،روانی،اجتماعی و اقتصادی قرار گیرند،تا حدی که روند طبیعی زندگی خود را از دست بدهند و منجر به فروپاشی نظام خانواده شود. مطالعات انجام شده ،حاکی از استرس فزاینده ای است که خانواده های دارای کودک عقب مانده ذهنی را درگیر می کند،که از آن جمله می توان به عدم سلامت،کندی رشد،نیاز به امکانات ویژه اعم از مراقبت جسمی و درمانی و آموزشی ،مشکلات خانوادگی شامل سرخوردگی ها،آرزوهاو رویاهای بر باد رفته،تحمل صحبت های دیگران،احساس خجالت و پنهان کردن کودک،محدودیت فعالیت های خانواده،مسایل  مالی و...اشاره کرد که همگی موجب وارد آمدن فشار و استرس روی خانواده خصوصاً مادر شده است. بعلاوه خانواده یک نظام اجتماعی است که اختلال در هر یک از اعضا آن می تواند کل نظام خانواده را مختل کند و منتج به بروز مشکلات جدید در خانواده شودو یا موجب تشدید عقب ماندگی و مشکلات گوناگون کودک شده و او را از داشتن یک محیط سالم برای رشد بهینه محروم و درواقع  یک چرخه معیوب را ایجاد کند.

مادر ممکن است با فشار نا معقول ناشی از نگرانی و اضطراب زیادو نگرش بیش مراقبتی احساس کند که باید زندگیش را صرف مراقبت از فرزند بیمار کند. در عین حال نیز ممکن است  که در ابعاد جسمی ، روانی، اجتماعی و..،دچار غفلت و یا حتی بیماری شود.

داورمنش در بررسی اثر معلولیت ذهنی فرزند بر خانواده ، به این نتیجه رسید که در خانواده هایی که فرزند عقب مانده دارند 40% مادران ،خود را بیمار معرفی کردند در حالیکه در گروه  نمونه 16% ابراز بیماری کردند.

بطوری که می توان گفت که وجود فرزند معلول ذهنی بشدت بر سلامت جسمانی و روانی مادر تأثیر گذار بوده و باعث کاهش مقاومت آنان در مقابل ابتلابه  بیماری ها شده و در نتیجه نسبت بیماری را در آنها فزونی می بخشد.

البته اگر چه شدت عقب ماندگی کودک هیچ تأثیری در استرسی که والدین تجربه می کنند ندارد ولی در مورد مادر خصوصاً که در فرهنگ ما نقش ویژه ای در نگهداری و تربیت فرزندان دارد،استرس و فشار مضاعفی را ایجاد می کند.

همچنین نتایج نشان می دهد که مادران  دارای کودک عقب مانده ذهنی در مقایسه با پدران  با مشکلات بیشتری  برخورد کرده و بیشتر با مشکلات رفتاری کودک درگیرند،بهمین ترتیب استرس بیشتری را تجربه می کنند و نیاز به حمایت  بیشتری دارند.ولی متأسفانه این امر جز در برخی کشورهای پیشرفته تحقق پیدا نکرده است.

 

تجربه مادران از داشتن کودکان کم توان ذهنی به شرح ذیل است:

1 -  برخورد با ناتوانی تکاملی کودک

اولین مضمون ،برخورد با ناتوانی تکاملی کودک است که شامل 3 زیر مجموعه می باشد:انکار و عدم پذیرش  معلولیت کودک (بویژه کودک رتبه اول) ،مخفی کردن کودک و پذیرش  بر اساس اعتقاد مذهبی(توجه به ماورا حکمت خدا،خواست خدا بودن،مورد امتحان الهی واقع شدن،کودک امانت الهی)

2-  احساسات منفی

دومین خوشه بزرگ  مضمون احساسات منفی است که شامل 20 زیر مجموعه و عبارتست از:کابوس شبانه،سرزنش کردن خود،خوشحال نبودن(احساس غم)،جنگیدن با خود،حسرت خوردن،بی حوصلگی مادر،انکار،نا امیدی،حساسیت پذیری مادر،آزار دیدن،احساس خوار بودن،عذاب کشیدن،احساس تنهایی،احساس کسالت، رنج آور بودن وجودکودک،بهم ریختگی اعصاب(آرامش نداشتن)،نگرانی،خستگی عاطفی و احساس شرم مادر ،افسردگی،اضطراب.

3-  کودک محور سلامتی و ناسلامتی مادر

سومین مضمون کودک محور سلامت بودن مادر است که شامل 3 زیر مجموعه است که عبارتست از:تنها مسؤل مراقبت کودک بودن(وقف کردن خود برای کودک)،پذیرش کودک از طرف دیگران عامل آرامش مادر، زندگی توأم با استرس مادر.

 

 4- عدم توانمندی مادر در مدیریت خود و کودک

چهارمین مضمون ، عدم توانمندی مادر ر مدیریت خود و کودک است که شامل زیر مضمون هایی چون:عدم توانمندی در بر قراری ارتباط اثر بخش با کودک و دیگران (تنبیه بدنی کودک،بیش از حد ملاحظه دیگران رو کردن،ایزوله کردن خود و کودک)، نداشتن آگاهی های لازم از مراقبت جسمی و روحی کودک،سازگاری غیر اثر بخش(استرس مزمن)،عدم آگاهی از چگونگی تفویض مسیولیت  به اعضا دیگر خانواده،عدم برنامه ریزی بلند مدت برای آینده کودک و خانواده (دچار روزمره گی شدن)و عدم استفاده از مکانیزم های حل مشکل  در برخورد با مشکلات می باشد.

5- حمایت خانواده و دیگران

پنجمین مضمون،حمایت خانواده(همسر و فرزندان)و دیگران(اطرافیان،نزدیکان و کادر مدرسه) است که درای 2 زیر مضمون می باشد که عبارتست از:حمایت های درک شده  و دریافت کلامی و غیر کلامی.

6- مبهم بودن آینده کودک

ششمین مضمون،مبهم بودن آینده کودک است که شامل زیر مجموعه های،نگران وابستگی کودک معلول و عدم حمایت خواهران و برادران از او در آینده می باشد.

(مجله توانبخشی،دوره هفتم،شماره سوم،پاییز1385)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاتم الانبیاء(ص)   | 

تأثیر نقاشی درمانی در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان عقب مانده ذهنی

 

به کار بستن روانشناسی هنر به شکل کنونی ، توسط فروید آغاز شده و تحلیل روانی و هنر به تدریج از تأثیرات متقابل یکدیگر سود برده اند.کرامر هنر مند و آموزگاری است که نخستین بار با کودکان با اختلال های هیجانی به کار نقاشی درمانی پرداخت . وی هدف هنر درمانی را ایجاد موقعیتی برای انتخاب و تغییر رفتارها می داند.

نخستین پیشگام هنر درمانی در آمریکا مارگارت نامبورگ ،پس از کار با کودکان در مدرسه والدن دریافت که کودکان هیجان های خود را در نقاشی هایشان منعکس و فرافکنی می کنند .بیان آزاد هنر توسط کودکان معرف گونه نمادین کلام است .وی معتقد است که بیان خود انگیخته هنر می تواند اساس معالجات روان درمانی باشد

پس از او باید از ویکتور لوین فلد یاد کرد که برای نخستین بار با کودکان نابینا و معلول به کار نقاشی درمانی پرداخت و از نقاشی درمانی برای توانبخشی کودکان معلول بهره جست.

سایمون بر این باور است که هنر درمانی  یا روان درمانی هنری نیازمند توجه به نیازهای روانی بیماران مانند نیاز به آزادی،بیان کردن و آرامش است و به جزییات مهارت های هنری توجه ندارد.

لویک پیشنهاد کرده است ترسیم نقاشی را برای تشخیص شرایط آسیب شناختی می توان به کاربرد و از این عوامل تشخیصی ابتدایی،به تدریج روش های منظم بسیاری به  وجود آمد که امروزه آنها را آزمون نقاشی می نامند.

منظور از نقاشی درمانی ،نقاش پروری و آموزش نقاشی نیست بلکه ارایه فرصت هایی منحصر به فرد است تا از طریق رنگ ها و خطوط ،احساسات ،عواطف و نیازهاو حتی دانسته های خود را به نحوی که مایل است آزادانه بیان کند.نقاشی و سایر هنرها مانند پلی میان دنیای درون و واقعیت های بیرونی قرار می گیرند و تصویر، همانند یک میانجی عمل کرده و جنبه های خود آگاه و ناخودآگاه ،گذشته،حال و آینده فرد را منعکس می کند.

نقاشی بیش از اینکه در تشخیص اختلال های روانی بزرگسالان مفید باشد در شناخت و درمان مشکلات کودکان سازش نایافته،پرخاشگر و بی قرار مناسب است، و به این گونه کودکان امکان می دهد که قابلیت و خلاقیت خود را بروز دهند.لوین فلد اظهار داشته است که فرآیندساختن ، ترسیم و نقاشی  فرآیند پیچیده ای است که طی آن کودک اجزای گوناگونی از تجربیاتش را برای ساخت کل معنا دار مورد استفاده قرارمی دهد. در این فرآیند، کودک به ما چیزی بیش از یک مجسمه را می دهد. او بخشی از خود را به ما باز می نمایاند،این که چگونه فکر می کند، و چگونه احساس می کند و چگونه می بیند.

گارتر و میلر در برنامه ای تجربی که برای هشت کودک در سنین 7-11 سال با دو خط پایه طراحی کردند به تحقیق در این باب پرداختند که فعالیتهای هنری قادرند

رشد،آگاهی و مهارت های دستی کودکان با نا توانی یاد گیری را افزایش دهند. نتیجه برنامه تجربی شش هفته ای آنها که توسط آزمون ادراک رشد بینایی فراستیگ اندازه گیری شد،تفاوت معناداری  را نشان داد.

کارگان پس از سفر به سویس و مشاهده برنامه های کارگاه های حمایتی ، برای افراد عقب مانده ذهنی ، در  مقاله ای گزارش کرد که در سویس، به جای برنامه های تغییر رفتار، از نقاشی درمانی برای افراد عقب مانده ذهنی استفاده می شود،زیرا نقاشی درمانی نه تنها فرصت هایی برای بیان خود پدید می آورد، بلکه به رشد شناختی و افزایش خلاقیت آنان کمک می کند و وابستگی آنان را کاهش می دهد.

با توجه به تأثیر زیان آور پرخاشگری بر فرآیند رشد کودکان ،پرخاشگری در دوره کودکی یکی از مشکلات سازگاری است که در دهه های گذشته در سطح وسیعی مورد مطالعه قرار گرفته است.

نمرات  برخی دانش آموزان عقب مانده ذهنی  با سنین  مختلف نشان می دهد که نقاشی درمانی حتی در مورد دانش آموزان عقب مانده ذهنی با سنین کمتر (7تا9)و با بهره هوشی حدود 40 که قادر به ترسیم تصاویر دقیق نیستند،نیز می تواند مؤثر باشد و این گونه کودکان می توانند از نقاشی برای بیان غم ، ترس،اضطراب  و آرزوهای خود بهره بگیرند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاتم الانبیاء(ص)   | 

انجمن اولیا و مربیان را به مردم بشناسانید تا اولیا خانه و مربیان  مدرسه را بسازند،تا با ساخته  شدن این دو و ارتباط آنان بتوان نسل انقلابی آینده را ساخت.

(مقام معظم رهبری)      

 

انجمن اولیا و مربیان آموزشگاه خاتم الانبیا ، پیرو تقدیر نامه شماره( 7485/450 )  سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور، در جهت پیشبرد اهداف مقدس

انجمن  اولیا و مربیان توانسته است رتبه برتر استان را کسب نماید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاتم الانبیاء(ص)   |